تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ | ٧:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده: اکرم

انگار همین دیروز بود که تیتر زدم اولین روز تابستان و کلی برنامه ریختم تو سبد تابستونی ام هرچند  امروز که آخرین روزش رو تجربه میکنم احساس میکنم زود گذشت اما تابستان پرکار و فوق العاده ای بود امسال. بالاخره امین با یک کار عالی دفاع کرد و همه چیز به خوبی و خوشی ختم به خیر گردید. فقط مونده نمره مقاله اش که باید به دانشگاه مقالاتش رو  ارائه کنه تا نمره اش رو ثبت کنن. کتاب واژهای ضروری رو تموم کردم و تو لغتهای کتاب 1100 واژه دارم سیر می کنم . هرچند مدتی است نتونستم برنامه زبان رو خوب پیش ببرم وگرنه میتونستم کتاب رو تموم کرده باشم ولی نمی دونم چرا افسوس نمی خورم و دیگه با خودم دو دو تا چهارتا حساب نمی کنم.

در آخرین روزهای تابستان  ، روز 27 شهریور بود که در نهایت ناباوری به من و امین نغمه داده شد که :

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید        که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

امیدوارم خداوند این احساس رو به همه کسانی که منتظر فرشته شون هستند عنایت کنه.از چند روز قبل فکر می کردم گرما زده شده ام و من و امین تنها فکری که به  خاطر حال و هوای این روزهای من نمی کردیم همین حضور یه فرشته کوچولویی بود که تو دلم خونه کرده بود.فرشته وقتی که رفتم آزمایش و از وجودش مطمئن شدم خدا رو در نزدیک ترین مکان به خودم احساس کردم. تابستون امسال ما با احساس وجود یه فرشته جاودانه شد. اگه ان شاله همه چی خوب پیش بره فرشته مون درست مثل خودم  اردیبهشت زمینی میشهلبخند




امکانات وب


  • زیبا مد | سبزک