تاريخ : شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۳ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده: اکرم

امروز رفتیم ساحل. من و امین به همراه خواهر و خواهر زاده و برادرزاده های امین. فوق العاده بود. یه جورایی انتظار هوای به این خوبی رو در این روزهای گرم خرداد توی جنوب نداشتیم.دریا پر از موجهایی بود  که روحت رو صیقلی می داد. پریدم تو آب و بچه ها رو هم با خودم راهی کردم .می ذاشتم موجها همه  وجودم رو فرا بگیره لذت بخش بود و جسمم به یه آرامش عجیبی رسیده بود.

 

در آخر با بچه ها  نشستیم  همراه با صدای موجها مراقبه کردیم . این بین از دریا بخشی از قدرتش رو خواستم با همون موجهایی که طعم خروش و زندگی ناب می داد. این روزها با خدای درونم زیاد درد و دل می کنم و امروز هم همینطور. 

حس پاندول بودن بعضی وقتها سراغ همه می ره و یکی از اون همه ها منم. شاید همین حسه که بعضی وقتها زندگیت رو وارد جایی میکنه که اصلا انتظارش رو نداشتی. اینکه مدام باید داشته هات رو رها کنی و بری یه سمت دیگه ببینی اونجا چی در انتظارته..عجیبه... نه!

فردا  رو می خوام روزه بگیرم و یه جورایی به استقبال ماه رمضون برم. برنامه کاری رو واسه فردا هنوز ننوشتم.ولی این هفته باید یه پروژه مهم رو به اتمام برسونم و به امین هم  تو کارهای دفاعیه اش کمک کنم  تا بتونه تا دو هفته دیگه دفاع کنه. شاید این بیستمین دفاعیه ای باشه که توش درگیرم و یه جورایی مهمتر از همه شون حتی مهمتر از دفاعیه خودم. چون هم موضوعش جالبتره هم شخصش خاص تر. شخص آقای عشق شخص دوست و همراه همیشگی. شخص آقای همسرقلب



امکانات وب


  • زیبا مد | سبزک