تاريخ : یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳ | ٧:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده: اکرم

امروز بلندترین روز سال محسوب میشه واسه همین امید دارم که اقدامات بیشتری رو صورت بدم!!! از جمله یه برنامه ریزی بلند و بالا واسه روزهای بلند و با برکت تابستون.

دیروز به واسطه روزه دار بودن خیلی بی حس بودم و همینطور به خاطر اینکه 90 درصد ذهنم درگیر بود عملا کاری از پیش نبردم.

دیروز تو ذهنم بود دوباره برم ارشد اونم یه دانشگاه خوب مثل شریف بخونم!! ارشد یه رشته مرتبط با رشته خودم ولی مهندسی و تخصصی تر. شاید این احساس واسه اینه که ارشد خودم با اینکه بهش تسلط داشتم ولی منو از لحاظ فنی راضی نکرد. سرچ کردم دیدم منابعش خیلی سخته و شاید یکسال طول بکشه واسه آماده شدن براش. مدام تو ذهنم همه جملاتی می اومد که اگه می خوای زندگیت متحول شه باید بتونی راه های سخت رو بری و ازشون نترسی و خیلی از آدمهای موفق راههای جدید زندگیشون رو با روی باز استقبال می کردن و.....خیلی بهم استرس وارد شده بود الکی. تا شب عملا ذهنم اجازه فکر کردن به چیز دیگری رو نمی داد. اینطور مواقع یاد آیه " اهدنا الصراط المستقیم" می افتم و اینکه واقعا چه دعای خوبیه که آدم بدونه راهش چیه. موقع افطار نشستم سر سجاده و عمیق به خواسته هام و اینکه داشتن هر چی چقدر می تونه بهم تو هدفم کمک کنه و چقدر می تونه بهم احساس رضایت از خویشتن بده  فکر کردم.دیدم درسته که اون رشته فنی می تونه بهم کمک کنه اما این درمورد چندواحدشه اما اینکه من براش سه سال وقت تمام بذارم و قبلش واسه کنکور تمامی کتابهای لیسانسش رو بخونم و مسلط شم و بعدش دوباره تمام واحدهای بیربط و با ربطش رو بخونم اصلا منطقی نیست . به جاش می تونم یه دوره تخصصی  حداقل شش ماهه رو واسه خودم تعریف کنم. بعد فکر کردم من که امسال باید زبان و مقاله هامو واسه پذیرش دکترا تقویت کنم چرا پس این توانم رو  واسه دکترا اینجا  هم امتحان نکنم و وقتم  رو هم بذارم واسه کنکور دکترایی که دوست دارم و مرتبط با رشته ام هم هست. اگه هم قبول نشدم یا پذیرش یه جا جور شد هم چیزی از دستم نرفته چون کلی منابع تخصصی رو خوندم و مطالعه کردم و چی بهتر از این. این فکرها مغزم رو باز کرد احساس کردم اون لحظه دارم صداهای بیرون رو می شنوم و دیدنی هاشو می بینم . قبلش امین که باهام حرف می زد اصلا حواسم نبود و اون طفلک هم فکر می کرد واسه خاطر روزه داری که اینجوریم و حتی وقتی پیشنهاد داد که واسه تماشای فوتبال ایران و آرژانتین بریم یه جا دیگه ببینیم هیچ استقبالی نکردم .سجاده رو جمع کردم و سبکبال رفتم تا افطار کنم به امین گفتم بیا واسه فوتبال تخمه و بساطش رو بگیریم بریم خونه بابا اینا و امین متعجب فقط بهم لبخند زد . احساس می کردم داره با خودش می گه اونجایی که می گن آدم گرسنه دین و ایمون نداره اینجاستنیشخند.

خلاصه اینکه امروز حس خوبی دارم تکلیفم با خودم روشنه و سعی کردم بشینم برنامه تابستونم رو تعریف کنم. اول اینکه رو تقویم دیوارم واسه ماههای تابستون کتاب های زبان رو تعریف کردم. از 15 سالگی عادت دارم تقویمم رو به سبک خودمم بسازم و رو دیوار داشتهه باشم و هر سال یه جور. امسال هم اونو به صورت دایره های دوار واسه هر هفته تفکیک کردم و هر هفته به خودم یه دایره می دم.

امروز آخرین درس 125 واژه سخت تر انتهای کتاب 504 واژه تموم می شه و از شرش راحت می شم. نمی دونم آخه  چرا اسم این کتاب رو گذاشتن 504 واژه  کاملا ضروری و کی بدتر از اون اینو تو ایران جز منابع زبان مد کرده من که تا امروز که 125 هم اضافه ترش رو خوندم هیچ ضرورتی در واژهاش ندیدم و تنها به هدف ریدینگ بهتر تا اینجا تحملش کردم که شک دارم تاثیر مثبت گذاشته باشدمتفکر. این هم به همت سایت Memrise بود که تونستم به این امر سخت فائق آیم و خداوند روح سازندگان این سایت رو قرین رحمت خود قرار دهد. هر کی نمی دونه بدونه که سایتش فوق العااااااده مفیده واسه لغات زبان. انشاله اگه بشه میخوام  کتاب واژه های ضروری تافل و همینطور 1100 واژه رو که از منابع زبان دکتری محسوب می شن از تو همین سایت  رو واسه تابستون بخونم به علاوه کتابهای vocab in use که فوق العاده کتابهای شیرینی محسوب میشن رو هم خودم بخونم . منابع لیسینینگ هم جمع کردم که این مهارت هم یه کم جلو بره.

چه برنامه ای شودددد این تابستون. برم سراغ پروژه که واسه خاطر افکار پریشون و مشوش دیروز کلی ازش عقب افتادمناراحت.



امکانات وب


  • زیبا مد | سبزک