تاريخ : چهارشنبه ٤ تیر ۱۳٩۳ | ٢:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده: اکرم

دقت کردین همیشه وقتی برای یک کار یا اتفاقی برنامه ریزی می کنیم همیشه منتظر یک شروعی تاریخی برای شروع برنامه مون هستیم. مثلا  از اول ماه آینده باشگاه رو ثبت نام میکنم ، از شنبه  مطالعه ام رو شروع می کنم و از فردا سعی میکنم رژیم بگیرم و در مورد من 90 درصد این تواریخ هیچگاه به وقوع نپیوسته. مثال واضحش هم بر می گرده به قراردادهای سحرخیزی که از 16 سالگی تو دفتر خاطراتم تکرار شده تااااااا همین فروردین امسال که برای خودم  اول سالنامه ام نوشتم از اول امسال سحر خیز خواهم شد یا کلی برنامه های تاریخ دار برای شروع دوره های آموزشی ،شروع ورزش و باشگاه رفتن،تغذیه صحیح و رسیدگی به پوست و ترک عادتهای بد و... اما اعتراف می کنم این مدیریت زمان همیشه برای من مفید نبوده و هرچند همیشه شروع یه کار مفید رو با یک مناسبت آغاز کردن اتفاق انگیزه بخشی محسوب می شه اما ادامه دادن اون در فرآیند مدت دار کمی مقوله مدیریت زمان به سبک حرفه ای ها رو می طلبید که من یکی در این مقوله همیشه کمی لنگ زده ام.

این پستی که امروز می خوام بنویسم حاصل تجربه های چند ساله منه و الان که دارم ثبتش می کنم خودم هم همراه با جملاتش یه جورایی دارم به خودم اثبات می شم. حالا این نظریه من پیش پرداخت  های ذهنی داشت که همه اوناها رو دریک نظریه جمع کردم و اسمش رو  از الان می گذاریم نظریه مدیریت زمان به سبک  5 دقیقه های من که هرکسی می تونه اسم خودش رو توی این من جا بده . حالا میریم سر  پیش پرداخت ها و رویدادهایی که به این نظریه انجامید (البته این رو ذکر کنم که من در کل آدم تابع زمانی هیچ وقت نبودم و به قول دانشمندان علوم فیزیک به دلیل آنتروپی بالای وجودیم همیشه اموراتم دقیقه  90 که چه عرض کنم در وقت اضافه صورت می گرفت و دراین پست هم یه جورایی به سبکی سخت و تلخ اعتراف به این نقصانیتم دارمخجالت) :

1- هر وقت صبحها می خواستم برای دل خودم و نه به خاطر رسیدن به جای خاصی صبح زود پاشم تا چشمهامو باز می کردم و از لای پلکهای نیمه باز ساعت رو می دیدم به خودم می گفتم 5 دقیقه دیگه پامی شم و اگه ساعت بود 6:45 می گفتم یه ربع دیگه7 پا می شم و می خوابیدمخمیازهبعد که دوباره ساعت رو چک می کردم  و می دیدم  7 و نیم شده میگفتم 8 پا میشمخمیازه الان یه کم زوده و این ماجرا تا جایی ادامه داشت که غیرته درونم بیدار شه عصبانیو همیشه توی این برنامه  سحر خیزی حداقل 2 ساعت با برنامه اصلی فاصله بودنیشخند.

2- هر وقت پای تلویزیون بودم می گفتم این برنامه رو ببینم پا میشم و اگه بعد اون برنامه یه برنامه جالب دیگه به طور اتفاقی پخش می شد این داستان تا حداقل 3 ساعت از زمان نامبرده فاصله میگرفت . همین اتفاق به شدت خیلی بیشتر در مورد اموراتی مانند اینترنت گردی ، موبایل گردی ، بازیهای پلید رایانه ای و ... نیز قابل تعمیم بود خصوصا اینترنت که زمان رو اصلا درخودش محو می کنه. درمورد بازی های کامپیوتری ره همینو بگم که هنوز که هنوزه هیچ بازی رو رو سیستم کامپیوترم نصب نمی کنم چون اگه نصب کنم وسوسه شکستن رکورد اون بازی یه جورایی این تعویق  5 دقیقه و 1 ساعت و ... رو به شبانه روز می کشهقهر.

3- هر وقت خواستم یه کتاب شعر رو حفظ کنم یا یا یه کتاب زبان رو شروع به خوندن کنم یا یه چی شبیه به اون  اول تعداد شعرهای کتاب رو میشمرم بعد تقسیم بر تعداد ماههای مد نظرم می کنم فبعد به دلیل اینکه نخواهم زمان زیادی رو بگذارم و زود به هدفم برسم( که همیشه هم هم دو یا سه ماه بیشتر نیست!!!) روزی حداقل یه شعر و یا سه درس رو  تعریف می کنم و از اونجایی که اون شعره برای حفظ کردنش باید حداقل یه ساعت روش متمرکز شم لذا بعد سه روز پیگیری برنامه سنگین شمرده شده و  ازش عقب می افتادم و شروع آن به شنبه هفته آینده موکول می گردید و اینجوریاست که من از دیوان شخیص حافظ همون اولین غزل " الا یا ایها الساقی ..." و از کلیات سعدی" منت خدای عز و جل .."  و از دیوان شمس "ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد " و از قران عزیز  هم  بعد از بارها حفظ جزء اول فقط 5  آیه اول بقره رو الان میتونم براتون از حفظ بخونم .هی ی یافسوس

4- همیشه وقتی می خواستم برای رسیدن به  یک جای مهم و غیر مهم در یک زمان مشخص آماده شم مجددا همین 5 دقیقه ها یی که مدام میگفتم الان زوده و 5 دقیقه دیگه آماده می شم منو به جایی می رسوند که به یاد ندارم برای رسیدن به یک کلاس دانشگاه تو حیاط قدم زنون رفته باشم و همیشه از زمان دانش آموزی تا الان که استادم  محوطه حیاط رو به عنوان جایی برای دویدن می شناسم.قهر

5- مبحث مطالعه که میدونم درد خیلی ها غیر از منه و  بازش کنم خیلی ها بامن همدرد بودند. از خاطرات شب امتحان و توبه هایی که می کردیم از ترم بعد از شروع ترم شروع به خوندن می کنم بگیر تا کتابهایی که خریدیم و خیلی وقته نیت کردیم شنبه برسه و از خجالت نویسنده هاشون در بیاییم.

6-وکلی  برنامه های خرد و کلان از مناجات روزانه و ورزش و تغذیه صحیح و تغییر عادت نوشیدن مایعات  و ... که همشون منوط به رسیدن یه شنبه ای بودند که سالهاست تو تقویم روزانه-مون نرسیده. تمامی این اتفاقات همیشه مثل یه وزنه به ذهن من آویزون بودند که کی میشه من به این نکته برسم که تونستم بر اساس برنامه ام  پیش برم و دیگه یه جورایی داشتم به این ضرب المثله ایمان می آوردم که "توبه گرگ مرگه "  که  چندتا اتفاق الهام گر این شدن واسم که  نه بابا گرگ هم می تونه بدون مردن توبه کنهلبخند و اما اون اتفاقات خوب:

1- ازدواج با امین و قرار گیری در کنار فردی کاملا منضبط از لحاظ زمانی که فکر نمی کنم تا حالا جایی تاخیر زمانی داشته است ذره بین رو به دستم داد تا ببینم کجاهاست که اون تونسته این زمان رو مهار خودش کنه . در واقع قرار گرفتن در کنار یه فرد منضبط بهم کمک کرد تا لیستی از بایدها و نبایدهایی که در امر خطیر مدیریت زمان بهم کمک کنه رو  دربیارم و یه جورایی الگوی رفتاری و شاهد عینی از یک موفقیت رو برام تعریف می کرد.

2-  همگام شدن یه برنامه ریزی من با یه سریال 1 ساعته تلویزیون. خیلی اتفاق پیش و پا افتاده ای بود اما خیلی روم تاثیر ژرفی گذاشت. توی یک برنامه ریزی سه ماهه با خودم  قرار گذاشتم که یه مبحث رو  که خیلی برام مهم بود شروع به مطالعه کنم. بعد یه مدت  اون برنامه رو به دلیل  ایکه زمان  کافی ندارم  کنار گذاشتم. خیلی اتفاقی سریالی رو از تلویزیون دنبال  کردم ( من خیلی شخصیت وابسته به  سریال تلویزیونی نیستم و اگه یکسال تلویزیون نداشته باشم خیلی احساس نیاز بهش نمی کنم  و چه بسا زمانهایی بود که یک ماه تلویزیون روشن نمی شد ولی اگه روشن باشه دلم نمیاد خاموشش کنمنیشخند) بههله اینجوری شد که من سریال رو تعقیب کردم تا یه شب که  اون سریال می خواست شروع بشه گفت قسمت  126 و فکر کنم هنوز یه صدتایی داشت تا بخواد تموم شه.با خودم فکر کردم یعنی 126 تا 1 ساعت و اگه این 126 ساعت رو روی اون مبحث کار کرده بودم الان چقدر احساس رضایت درون داشتن ولی اونو صرف جایی کردم که این احساس رو بهم نمی ده. کنترل رو برداشتم و  از حرصی که با این فکرم بهم دست داده بود تلویزیون رو خاموش کردم و تو مانیتور خاموشش نشستم به فکر کردن به عملکردی که داشتم ( البته  خیلی سریال مهمی هم به نظرم نبودزبان ).

خوب همه این اتفاقات خوب و بد منجر شد به جرقه فکری واسه من برای رسیدن به یه مدیریت زمانی که توش  هیچ آنتروپی  و بی نظمی نتونه دخل و تصرف داشته باشه و در عین حال بتونم به عادتهای خوبی که می خوام دست پیدا کنم بدون انتظار رسیدن به شنبه ای خاص و قانون طلایی مدیریت زمان به سبک 5 دقیقه های اکرم رو اختراع کردمعینک. این قانون اینجوریه که طول روز رو بر اساس واحد زمانی 5 دقیقه خورد می کنه یعنی این که  بزرگترین واحد زمانی 5 دقیقه است و چیزی به نام یه ساعت دیگه نداریم. اگه ساعت 4:45 دقیقه باشه و تو بخوای کاری رو شروع کنی تا 5 صبر نمیکنی چون سه تا واحد زمانی رو از دست می دی. یا اینکه وقتی اینترنت گردی می کنی می تونی به خودت 25 دقیقه یعنی 5 تا واحد اختصاص بدی. در واقع یه جورایی تمامی واحدهای زمانی رو برای خودت معنی دار تعریف می کنی و چیزی به نام زمان مرده نداری. چون وقتی ساعت 4 و نیم باشه و تو بخوای صبر کنی تا 5 بشه عملا نیم ساعت از زمانت رو می کشی ولی همین رو می تونی در قالب 5 واحد باهاش کارهایی رو که تعریف کردی و  به قولی ازشون قورباغه ساختی قورت بدی. میتونی توش حرکات کششی رو انجام بدی، لباسهای شسته توی ماشین رو آویزون کنی ، قفسه کتابت رو مرتب کنی، برنامه شبت رو تنظیم کنی ، یه لیوان آب بخوری،یک ماسک ساده روی پوستت بذاری  و یه بیت شعر حفظ کنی. اینا کارهای مهمی هستن که عموما براش واحد زمانی زیادی تنظیم میکنیم ولی همشون در واحدهای خرد قابل انجام هستن. اینجوری میشه که بعد از یه مدت بدون این که احساس کنیم کار خاصی صورت گرفته یا خسته شدیم یه عالمه از برنامه ها رو پیش ببریم. اینجوری حتی مجبور نیستیم زمانهای زیادی از تبلیغات تلویزیون رو ببینیم یا حتی در واحد زمانی کوچکی که کامپیوترمون روشن میشه، آب کتری جوش میاد و غذا درحال آماده شدنه می تونیم زمان واسه پیدا کردن کارهای کوچیک هم پیدا کنیم. صبحها برای بیدار شدن منتظر 5 دقیقه خاص نخواهیم بود چون هرکدوم از اون واحدهای از دست رفته ما رو از برنامه های خردمون کلی عقب میندازه. چیزی که همیشه برای من اتفاق می افتاد اما برای امین نه.چون برای هر 5 دقیقه خودش یه واحد زمانی بزرگ محسوب میشد و واسش برنامه تعریف کرده بود. نمی دونم این روشی که گفتم چقدر می تونه بهتون کمک کنه اما واسه من بیمار که کلی حکم  اکسیر داشت. سعی کنین ازش استفاده کنین و اگه براتون مفید بود هم به دوستان خود بیاموزید. حق نشر این نظریه بسیار مهم که سالها برای اثبات  رو آن تئوری های مختلفی مورد آنالیز قرار گرفته اندیول رو در ازای  رسالتی که در ازای آموختن آن به دوستان خود دارید به شما میبخشم. 5 دقیقه های خوب و مفید و سرشار از عشقی داشته باشیدلبخند



امکانات وب


  • زیبا مد | سبزک